Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - پوتين هاي سربازي
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 



پوتين  هاي سربازي / میترا داور


 سارا گفت : اين عكس رو ديدين!

مهرداد گفت :  از كجا  اورديش ؟

 سارا گفت : يكي از بچه ها  كه برادرش تو جنگ بوده  ...  عكساي جالبي داشت .   يه حسي تو اين پوتين ها ست ... انگار آدم خود  اون سرباز ها را مي بينه .

شيدا   دفترچه ي  طراحي اش را  گذاشت روي ميز  وگفت :  ببينم!

سرش را جلو كشيد و گفت : اووو .... اين همه پوتين !

سارا  گفت : به نظرتون چي مي‌تونه باشه ؟  

مهرداد گفت : همه شون كشته شدن .

شيدا  به سربازاني كه  دورتر ؛ روي تپه اي  ايستاده بودند اشاره كرد و گفت : اينجان.

سارا گفت : يعني فكر مي كني  پوتيناشونو  دراوردن و...

شيدا  عكس را گذاشت روي ميز ناهار خوري و گفت  : شايدم   يه رودخونه اي  اين دورو بر بوده  ،‌ پريدن تو رودخونه .

 مهرداد گفت : به نظرم كشته شدن.

 شيدا گفت : از كجا مي دوني ؟ كشته نشدن.

سارا گفت :  يه سرباز  وقتي مي خواد بزنه به اب ،‌ بعيد مي دونم  پوتين شو در بياره.

مهرداد رفت اشپزخانه . زير كتري را روشن كرد . سارا دوباره عكس را برداشت و گفت : شايدم  تو يه تله گير افتادن ... چيزي مثل باتلاق ... زمين  گل آلوده .

شيدا گفت :‌ پريدن تو آب .

مهرداد   جرعه اي چاي خورد و سيگار روشن  كرد .

شيدا  با صداي بلند گفت :‌ بابا !  خاموشش كن ... بوي سيگار اعصابمو خرد مي كنه ... اصلا اين دفعه هر كي سيگار روشن كنه ....

. مهرداد  اعتراض كنان  رفت تو تراس .

 شیدا دکمه ی تلویزیون را زد . تلويزيون   داشت مسابقه  اسب سواري نشان مي داد .  اسب ها  در مقابل تشويق ببينده گان  از روي مانع مي پريدند.

تلويزيون را خاموش كرد ، با  لحن محكمتري گفت : من  مي دونم اونا پريدن تو آب و فرار كردن .... اونا همون هايي  هستن كه دارن اون دور مي رن..

سارا عكس را  گذاشت روي ميز  وگفت : اره .. احتمالاً همين طوره ... حتما همين طوره ... اونا همون هايي  هستن كه دارن اون دور مي رن  !

 

هرسه كنار هم ايستاده بودند  و به سربازان نگاه مي كردند ، سربازاني كه در دوردست ، در گرگ و ميش هوا محو مي شدند.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #5 یوسف 1394-04-22 23:34
خوب خو اننده را در داستا ن شز یک کرده اید . زنده باد! فقط اسم کار داستانی نیست.
بازگو کردن
 
 
0 #4 امير بهاج 1394-04-10 06:53
درود و سپاس... عكس كاملا به رويت مي رسد...
بازگو کردن
 
 
0 #3 مریم سمیعی 1394-04-08 06:49
بدون یک کلمه اضافه . ..

من مي دونم اونا پريدن تو آب و فرار كردن .... اونا همون هايي هستن كه دارن اون دور مي رن..
بازگو کردن
 
 
0 #2 شهره برومند 1394-04-06 05:59
هم ساخت زیبایی دارد و هم موضوع به روز است و جالب
بازگو کردن
 
 
0 #1 الاهه 1394-04-03 18:09
لدت بردم . لطیف بود
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 37 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت