Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان:نبرد بزرگ نوشته: مسلم صالحی
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

نبرد بزرگ

نوشته: مسلم صالحی


-- توکه قدت به این نمیرسه عزیزم
--میرسه من چهارسالمه
--اگه پایین بیفتی پاهات درد میگیرند ها
--من چتر نجات دارم خودمو نجات میدم
--ممکنه تلوزیون و گلدونهای روی سرش را نجات بدی ولی حودتو فکر نکنم
--ببین بابایی اومد حالا به اون میگم
--بیا بغل بابا قربونش برم میری یه کم تو اتاقت بازی کنی؟
--تنهایی حوصلم سر میره بعد گریه ام میگیره
--خوب پس وقتی قطارت 30 دور چرخید بیا بیرون
--چشم بابا من رفتم
--حالا این 30 بار چرخیدن قطارش چقدر طول میکشه؟
--پنج دقیقه
--ای بابا این که نشد حالا چکار کنیم؟
بایدحسابشو برسی
--منظورت را نمیفهمم
--بکشش
--چی؟
--شنیدی چی گفتم . بکشش . اینطوری یه نفس راحت میکشیم
--میفهمی چی داری میگی؟ مگه دیوونه شدی؟
--تو هم که دو زاریت کجه. منظورم اینه که باید باهاش تفنگ بازی کنی و اون
کشته بشه ! البته به تشخیص خودش .
--تشخیص خودش دیگه چه صیغه ای یه؟
--یعنی باید فکر کنه که در جنگ با تو کشته شده وگرنه تو کشته میشی و باز هیچی !
--خب اگه کشته شد و بعدش بلند شد چی؟
--تا حالا سابقه نداشته همیشه بعد از کشته شدن خوابش میبره که اون هم 2
ساعت طول میکشه !
--خوب خالا چطور تشخیص میده که پیروز شده یا شکست خورده؟
--اینو هنوز کسی نفهمیده
--چقدر شانس داریم؟
--پنجاه درصد
--بابایی قطارم 30 دور چرخید
--پس حالا با دو بیا یه بوس به بابا بده
-- با ایشون جنگ بازی میکنی؟
--من با دختر کوچولو ها بازی نمیکنم
--عزیزم من 25 سالمه !کوچولو نیستم
--اگه من تورو بکشم همه بهم میخندن میگن زورش به یه دختر رسیده
--بابایی اگه باهاش بازی نکنی ناراحت میشه اونوقت گریه میکنه گناه داره
ها تازه اگه کشته شد ما به هیچ کس نمیگیم
--باشه ولی باید قول بدی که خودت باهام بجنگی
--خوب اگه تو جنگ کشته شدی چی؟
--شاید نشدم
--باشه ولی قول بده مثل یه مرد بجنگی
--چشم بابا
--چون این دختره من فقط با این تفنگ کوچولو میجنگم ولی اون میتونه با همه
تفنگهای من بجنگه
--ممنون عزیزم تو خیلی به خانمها لطف داری
--خوب خالا من میرم پشت اون تلوزیون تو هم برو پشت اون گلدون هر وقت گفتم
آتش میجنگیم
--آتش
--تق
--توق
--تق
--توق
--تق
--توق
--مثل اینکه خبری از گلوله بعدی نشد
--آره فکر کنم به خیر گذشت میرم براش یه بالش بیارم
--منم یه نفس عمیق میکشم
--خوب اینم از این. موبایلتو سایلنت کن
--زنگ در خونه هم که قطع میکنم
--لامپهای اضافی هم من خاموش میکنم
-- بابایی جیش دارم

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 39 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت