Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - هَدِر رود زمین نوشته : علی رشوند
شنبه, ۰۲ شهریور ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

هَدِر رود  زمین

نوشته : علی رشوند

 

 

 

تابستان روز بود.نادعلی  ،بهاربانو  و  میرزا یونس به سایه درخت گردوی قربانعلی پناه بردند .

نادعلی گفت :

- میرزا بی زحمت کاغذ را در بیاور .

میرزا دست به اندرون پیراهنش برد و کاغذ را بیرون کشید.باد تکان تکانش می داد میرزا دو دستی کاغذ را به نادعلی سپرد .

نادعلی آهسته گفت :

- بهاربانو ازشما چه پنهان ،میرزا یونس می خواهد  سهمیه نفت بگیرد چونکه ساکن قزبین  است  بخشداری شاهد می خواهد. این ورقه را اثر انگشت بزن .

بهاربانو  دست به قوطی دوات برد انگشتش را بر کاغذ خواباند .

خنده روی لبان میرزا یونس نقش بست .بهاربانو  بلند شد دامنش را تکاند.  پی وجین زمین شالی اش رفت  .

نادعلی شادمانه به میرزا گفت :

- خوب شد نخواست که  برگه را بخوانیم .اگربدانه "هدر رود زمین" را به تو فروختم پدرم را درمی آورد. بین خودمان باشد فعلا جایی درزنکند .

بیست سال بعدکه نادعلی فوت کرد .میرزا قباله فروش زمین  را به بهاربانو رو کرد که "هدر رود زمین "مال من است آن را به من پس دهید می خواهم خودم روی زمینم کارکنم.

بهاربانو گفته بود :

- من غلط کرده باشم  زمین پدری رابه تو  فروخته  باشم  خواب دیدی خیرباشد .

میرزا یونس پیروزمندانه گفته بود :

- بیست سال پیش پای درخت گردوی  قربانعلی   یادت نیست ؟

بهاربانو گفت :

- تا آنجاکه یادم هست زیر درخت گردوی قربانعلی  ، نادعلی مرحوم کاغذی بهم داد که سهمیه نفت به تو بدهند و به عنوان شاهد  محض رضای خدا اثرانگشت بزدم .

میرزا هیچی نگفته بود و پی کارخویش رفته بود .

بعدها که میرزا شکایت کرده بود  بهاربانو به رئیس  دادگاه  گفته بود .

- جناب سروان بیست سال پیش تابستان روز  میرزا یونس  با شوهرم زیر درخت گردوی قربانعلی برای سهمیه نفت میرزا شاهد می خواستند  من هم اعتمادکردم و  نامه میرزا  را نخواندم بنابه گفته شوهرم  اثر انگشت زدم .الان می بینم که تبانی درکار  بوده .شوهرم برای ادای قرضش به میرزا یونس قباله زمین هدر رود را با حیله از من امضا بگرفته به او واگذار کرده  است .

رئیس دادگاه گفته بود:

- این که تبانی بوده یانه  .اثر انگشت شما  فروش زمین هدررود  را به قیمت چهارهزار تومان به میرزا یونس را  ثابت می کند .قانونا میرزا مالک هستند .

بهاربانو جواب داده بود :

- تمام اهالی شاهدند که زمین هدر رود زمین پدری من است .ارث به من رسیده است اگر یک نفر خلاف بگفت زمین مال میرزا یونس !!

رئیس دادگاه گفته بود :

- اسناد رسمی ملاک کار دادگاه است .زمین قانونا مال میرزاست حتی اگر تمام اهالی شهادت دهند ما مدرک را می شناسیم .

بهاربانو ناامید رو برگردانده بود طرف میرزا یونس :

- میرزا یونس سمت قبله قدم بزن بگوقسم بخدا  زمین مال من است .

میرزا بی محابا  سمت قبله ایستاده و قسم ادا کرده بود .

بهاربانو عصبانی  برگشته بود هرانک .به  مزارستان رفته ،ازغیض کلوخ سنگی  به قبرشوهرش پرتاب کرده بود .

- گورت آتیش  که زمینم ر ا مفت  ستاندی  خدا ازت نگذره !

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
+1 #2 سارا بخشايشي 1393-12-27 06:26
زيبا بود . منتها چرا بعضي از كلمات نثرش فرق مي كرد .به عنوان مثال :اندرون پیراهنش يا
تابستان روز بود

شايد بهتر بود مي گفتيد تابستان روزي بود .
بازگو کردن
 
 
0 #1 فریبا حاج‌دایی 1393-12-25 11:12
عالی. با آرزوی سالی پربار
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 39 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت