Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - من و تركش هايم
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب



من و تركش هايم

 قباد اذرايين



ترکش های ستون فقراتم بی معرفت و نامردند. هیچ ملاحظه حالم را نمی کنند. به همین دلیل حالا سال هاست که یک ویلچر جورم را می کشد.( زنم تو این مدت خواهری ها در حقم کرده است!)..ترکش های مچ و انگشت هام با معرفتند. هر وقت می خواهم چیزی بنویسم بدقلقی نمی کنند. البته به شرطی که رویم را زیاد نکنم و خیلی ازشان کار نکشم...ترکش های سینه ام حسابی دستم انداخته اند. هرازگاهی حرکت می کنند طرف قلبم، یک کم قلقلکم می دهند جوری که پس می افتم. زنم زنگ می زند به اورژانس، اورژانسی ها  که می رسند ترکش ها گورشان را گم می کنند....با معرفت ترین ترکش ، ترکش ناقلا و چاق و چله ای است که چند میلی متری مغزم جا خوش کرده...واقعن آقاست..می توانست همان چند سال پیش ترتیبم را بدهد.... ترکش با معرفت، دیشب دم دمای صبح بیدارم کرد تا چیزی را یادآوری بکند: شرمنده رفیق! من راه افتاده ام. می دانی که دست خودم نیست. انگار یکی دارد به جلو هلم می دهد.

از ترکش مهربانم تشکر می کنم.. از خواب که بیدار می شوم موضوع را به زنم می گویم. دستپاچه و نگران می شود، می رود سراغ تلفن تا به اورژانس زنگ بزند. گوشی را از دستش می گیرم می گذارم روی دستگاه:

--فایده نداره عزیزم!

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
+1 #1 نیلوفر . ن 1393-08-02 09:13
خیلی داستات زیبایی بود .ولی اخرش می توانست بهتر باشد . در هر حال تبریک به شما
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 64 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت