Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - باد و آینه
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب



باد و آینه

امیر بهاج



دفتری رور میز چوبی کنار پنجره، اوراقش تکان می خورد و یکی یکی بر هم می نشست. هر آنچه در آن سیاهه ها بود را خط به خط، باد ورق می زد. برگ برگ بر هم می نشست و نوشته های كهنه  ورق می خورد. مدادی کوچک کنار دفتر. باد پنجره ي باز را بیشتر می گشود. چای درون فنجان سرد بود. دور دیواره ي داخلی فنجان سفید، دايره ي ممتدی بالاتر از سطح چای نمايان بود. باد به پرده ای كه تا نيمه کنار رفته بود می خورد و گوشه ي پرده به دیوار روبه روی تخت، که حال دیگر نه آینه ای بر آن تکیه داشت و نه رنگی آشنا.

تکه آینه های خورد شده میان سوراخهای کندویی شکل روتختی فرو رفته بودند. تکه ای بزرگ تر منعکس نور غروب بود که از پنجره می تابید، بر قاب عکسی کج شده بر روی دیوار. قاب عکس مایل و با فاصله از دیوار روی تک میخی، با باد تاب می خورد.

باد که شدید تر شد ورقهای دفترچه بيشتر برهم نشست و گلبرگهای خشکیده ای از میان دفتر برخاستند و در هوا چرخی خوردند و دو گلبرگ کنار بالش، بین تکه های آینه، روي تخت برهم نشتند.

باد انگار جیغ می کشید به جای زوزه. گرد و خاک از پنجره با باد به اتاق هجوم آورد. قاب عکس را گویی دیگر توانی نبود، میخ را رها کرد. گوشه قاب به کف اتاق خورد و شیشه قاب شكست. عکس مرد و زن با لباس عروسی داخل قاب بر زمين افتاد.

مداد با وزش باد، روی سطح میز غلطی زد و با برخورد با حلقه ی ساده طلایی رنگ از حرکت ایستاد.

دوباره برگه های بر هم نشست و نشست تا ورق نخستين. ورق ایستاد میاد دفتر باز. ابتداي دفتر، با خط قرمز شعري در وسط صفحه آغاز شده بود، نور كم رنگ غروب آرام آرام رويش رنگ مي باخت:

«از چشمِ یِنگِه یِ مغموم

آن گاه،

یادِ سوزانِ عشقی ممنوع را

قطره ای

به زیر غلتید.»

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
+2 #11 صادقی 1393-08-12 08:44
داستانی بود که کمتر به سبکش عادت داشتم. سه بار خواندمش و هر بار بیشتر با آن ارتباط گرفتم. خوب است که در ادبیات ما بیشتر به این سبکهای نو پرداخته شود.
بازگو کردن
 
 
+2 #10 زیبا 1393-08-11 07:15
قاب عکس مایلی که هر لحظه در حال فرو افتادن است، جیغ باد، نور کم رنگ غروب و .. وصف عشق ناکام و ممنوع در داستان است.
شعر شاملو نیز تضمین آن.

قلمتان مانا
بازگو کردن
 
 
+2 #9 سوزان 1393-08-08 08:38
عالی بود رفیق !

می بوسم خودت و قلمت رو
بازگو کردن
 
 
+2 #8 شعله 1393-08-05 06:24
به داشتن دوستی چون تو به خود می بالم
بازگو کردن
 
 
+1 #7 نیما 1393-08-04 20:50
در استفاده از نماد ها در "باد و آینه" نیز خوش درخشیدید.
بازگو کردن
 
 
+2 #6 سفیرتحول 1393-08-04 13:08
بسیار زیبا بود
بازگو کردن
 
 
+3 #5 مريم 1393-08-04 11:04
نقل کردن امير بهاج:
جواب . با درود خانم مريم عزيز
خيلي كوتاه اشاره مي كنم كه المانها و نمادهايي مثل جيغ باد و گلبرگهايي كه بر روي هم مي نشينند و غيره در نهايت به عشق ممنوعه اي كه در شعر شاملو شاره شده بود ختم مي شود. سپاس از شما و لطف تان.



اقاي بهاج با احترام از اينكه پاسخم را داديد به نظرم اين مفهوم بايد در داستان ساخته ميشد . اما در هر حال از اينكه سايت مرور نويسند گان جوا ن را معرفي مي كند باعث خوشحالي است . در صورتي كه مجموعه داستاني از شما در بازار هست خوشحال ميشوم بخوانم
بازگو کردن
 
 
-1 #4 امير بهاج 1393-08-04 10:43
جواب . با درود خانم مريم عزيز
خيلي كوتاه اشاره مي كنم كه المانها و نمادهايي مثل جيغ باد و گلبرگهايي كه بر روي هم مي نشينند و غيره در نهايت به عشق ممنوعه اي كه در شعر شاملو شاره شده بود ختم مي شود. سپاس از شما و لطف تان.
بازگو کردن
 
 
+2 #3 پرستو آتشی 1393-08-04 09:43
باد انگار جیغ میکشید به جای زوزه عالی بود عالیییییییییییی ییییییییییییییی ی :-) :-) :-)
بازگو کردن
 
 
+3 #2 مريم 1393-08-04 06:45
«از چشمِ یِنگِه یِ مغموم

آن گاه،

یادِ سوزانِ عشقی ممنوع را

قطره ای

به زیر غلتید.»

ارتباط اين شعر با داستان چيست ؟ شعر زيبايي ست . توصيف نويسند ه هم بسيار زيباست . منتها ارتباطش ؟
بازگو کردن
 
 
+2 #1 رویا 1393-08-04 05:53
سلام
خیلی زیبا بود
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 61 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت