Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - داستان ترجمه
سه شنبه, ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

 

 

 

بازداشت

نویسنده: دی. هارلن ویلسن

ترجمه: علیرضا اجلّی

 

مرد گفت:ـ "تو بازداشتی."

مر دیگر گفت:ـ "نه. تو بازداشتی."

مرد اول گفت:ـ "نه. اینطور نیست. تو اول بازداشت شدی."

مرد دوم گفت:ـ "من بازداشت نشدم. تو بازداشتی."

مرد اول گفت:ـ "همین حالا بازداشت‌ات می‌کنم."

و دست مردم دوم را گرفت.

مرد دوم گفت:ـ "نه. من حالا تو رو بازداشت می‌کنم."

و دست مرد اول را گرفت.

مرد دوم گفت:ـ "دستم رو ول کن."

مرد اول به این شرط دستش را رها می‌کرد که مرد دوم هم همین کار را بکند. مرد سوم گفت:ـ "من هر دوی شما را بازداشت می‌کنم."

مرد اول گفت:ـ "نه."

مرد دوم گفت:ـ "نه."

مرد سوم گفت:ـ "بله."

مرد اول یقه‌ی مرد سوم را گرفت. او بالا و پایین می‌پرید و مرد سوم بی‌رمق شکایت می‌کرد. مرد دوم یقه‌ی مرد اول را گرفت. او بالا و پایین می‌پرید، مرد سوم فشار دو مرد را که بالا و پایین می‌پریدند تحمل می‌کرد. او بلندتر فریاد زد و با جذبه‌ی بیشتری شکایت کرد اما هنوز بدون قاطعیت.

 

مرد چهارم گفت:ـ "کافیه. شما باید با من بیایید. همتون بازداشتید."

مرد دوم تلاش کرد که با دستِ آزادش، یقه‌ی مرد چهارم را بگیرد اما مرد چهارم به کناری جهید. مرد پنجم از پشت مرد چهارم پاورچین پاورچین بیرون آمد، دستانش را دور گردن او پیچید و داشت مرد چهارم را خفه می‌کرد. چشمان همه با شگفتی، ثابت باز مانده بود. مرد چهارم بر روی کف اتاق مثل تخم‌مرغ خام داشت وا می‌رفت. مرد دوم یقه مرد سوم را ول کرد و مرد اول یقه مرد دوم را رها کرد. مرد اول و دوم و سوم به مرد پنجم نگاه کردند و مرد سوم گفت:ـ "تو داری میکشیش."

مرد پنجم گفت:ـ "هر سه شما بازداشتید."

مرد ششم با ضربه‌ی مشتی مرد پنجم را نقش بر زمین کرد:ـ "من تو رو بازداشت می‌کنم." با شک و تردید به دیگر مردان نگاه می‌کرد.

:ـ "شماها رو هم بازداشت می‌کنم."

مرد دوم و سوم به مرد هفتم قبل از اینکه او هم دهانش را باز کند و بگوید همه‌تان بازداشتید با تبر سرخ پوستی حمله کردند. مرد هفتم در طول مدتی که داشت به قتل می‌رسید جیغ می‌کشید. از زخمش خون جاری شده بود و در همان حال مرد اول و ششم را به خاطر نظاره‌گر بودن و کمک نکردن و همدستی با مرد دوم و سوم متهم می‌کرد. مواد لزج عجیب غریبی از دهان مرد پنجم به بیرون چکه می‌کرد. مرد هفتم با آخرین نفسهایش زمزمه می‌کرد:ـ "من باید همه‌تون رو بازداشت می‌کردم."

یکدفعه مرد اول لباسهایش را از تن بیرون آورد و عشق‌بازی با همسرش را شروع کرد. زنش روی تخت دراز کشید، رو به مرد، زن، مرد را با پاهای بازش وسوسه می‌کرد. زن زانویش را پشت پای مرد قفل کرد.

مرد سوم پرسید:ـ "اون چه غلطی داره می‌کنه؟"

مرد پنجم کم‌کم به خودش آمد و مرد ششم دوباره به او مشتی زد. مشتش کثیف شد.

مرد سوم گفت:ـ "سکس در ملا عام جرمه. من شما مجرم‌های جنسی رو بازداشت می‌کنم."

مرد اول از کنار زنش بلند شد و به مرد سوم حمله کرد. آندو کف اتاق با هم گلاویز شدند و شروع کردند به زدوخورد. لختی مرد اول برای مرد سوم چندش‌آور بود و او نهایت تلاشش را می‌کرد تا کتک‌کاری و بازداشت مرد اول بدون لمس او انجام گیرد که این به معنی واقعی کلمه شاهکاری غیرممکن بود، و در واقع او بدون لمس کردن، به هر طریق ممکن کتک کاری می‌کرد. به جز مرد دوم همه مردان دیگر تحت تاثیر قرار گرفتند، مرد دوم رو کرد به مرد ششم و گفت که می‌دانست چطور می‌شود بودن اینکه بدن کسی را لمس کنی کتک‌کاری کرد و او حتی بهتر از کاری که مرد سوم می‌کند را بلد است. خیلی زود مرد اول خودش را پیدا کرد؛ گوش مرد سوم را چنگ انداخت و سرش را چرخاند و گردنش را شکست. مرد سوم مثل پنکیک خیس خمیده و مچاله شده بود. مرد اول فورآ او را بازداشت کرد. بعد مرد چهارم و مرد پنجم و مرد هفتم را بازداشت کرد.

مرد ششم گفت:ـ "تو نمی‌تونی مرده رو بازداشت کنی."

 

مرد دوم گفت:ـ "همینطور نمی‌تونی آدم بیهوش رو بازداشت کنی."

مرد اول گفت:ـ "من هر کسی رو که دلم بخواد بازداشت می‌کنم."

مرد دوم گفت:ـ "نه. من می‌تونم هر کسی رو که می‌خوام بازداشت کنم."

مرد ششم گفت:ـ "نه تو نمی‌تونی. من می‌تونم. می‌تونم هر کسی رو بازداشت کنم. می‌تونم همه جهان رو بازداشت کنم."

مرد پنجم نیمه هوشیار گفت:ـ "جهان رو من بازداشت می‌کنم."

مرد ششم گفت:ـ "نه. اون منم که جهان رو بازداشت می‌کنم." او سر مرد دوم را با اسلحه به کناری هل داد و گفت:ـ "من باید کهکشان رو بازداشت کنم." او اسلحه را به سمت مرد پنجم برد و شلیک کرد. شکم مرد پنجم با خون درخشان و قرمز رنگ فرش زمین شد. مرد ششم گفت:ـ "بی‌درنگ می‌خواهم آخرین لکه‌ی ننگ جهان را از صحنه‌ی روزگار بدر کنم. می‌خواهم معنای دقیقی از جاودانگی را فرارویتان قرار داده و به شما حرمت و احترام و قدرت را یاد دهم."

مرد ششم اسلحه را از فشنگ‌ها خالی کرد و دوباره پرش کرد و لوله‌ی تفنگ را در دهانش گذاشت.

 

مرد اول به زنش خیره شد. زن خوابیده بود.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 68 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت