Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - دستفروش///
پنجشنبه, ۰۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب




دستفروش
ضحی کاظمی
 
 
 
بعد از سه سال دوستی، بالاخره محمد و خانواده اش برای خواستگاری آمدند. ظرف های کریستال خاله پوران را برای پذیرایی قرض کردیم. بابا، میوه و شرینی که بعد از جلسه هیات مدیره باقی مانده بود، با خودش از شرکت آورد. هرچی گفتم زیر بار قرض کردن مبل نرفت. گفت بگذار وضع مالی واقعی مان را ببینند.
مادر محمد خیلی با عذاب کفشش را درآورد. زیر لب غرغر کرد و انگار که واقعا زانویش درد بکند به سختی نشست و پشت چاقش را به پشتی تکیه داد.
بهانه ای نداشت. من و محمد همه حرف هایمان را زده بودیم و خودش هم می دانست دیگر نمی تواند جلوی این وصلت را بگیرد. گفت رسم دارند خانواده دختر با خرج خودشان نامزدی بگیرند. بابا ناچار قبول کرد.
تا نیمه شعبان که قرار نامزدی را گذاشتیم، دو هفته مانده بود. یک سر با مامان رفتیم بازار، برای لباس نامزدی. دست از پا درازتر برگشتیم. قیمت ها بالا بود و وامی که بابا برای خرج نامزدی و جهاز گرفته بود، کفاف نمی داد. هرچی محمد گفت یواشکی برایم می خرد، قبول نکردم. نمی خواستم پیش مادرش کم بیاوریم.
به هیچ کس نگفتم. صبح زود رفتم سراغ اکبر آقا. یک کیسه خط لب چینی آورده بود. کوله ام را پر کردم و حساب کتاب را گذاشتم برای فردا شبش. موبایلم را خاموش کردم و زدم به مترو.
رنگ های گلبهی تر بهتر فروش می رفت و خط چشم های آبی-سرمه ای.
حدودای هشت شب کم کم مترو خلوت شد و جای نشستن پیدا کردم. مسافرها کم شده بودند و دیگر مشتری در واگن باقی نمانده بود. خسته بودم. تا ایستگاه بعدی را نشستم. میرداماد پیاده شدم. واگن مسیر برگشت را سوار شدم تا برگردم سمت کهریزک. باید تا نه نشده می رسیدم خانه.
وارد واگن که شدم، وسط ایستادم. پاهای خسته ام را کمی باز کردم تا تعادلم را از دست ندهم. قطار که راه افتاد، یک بسته خط لب بیرون آوردم تا به مسافرین نشان دهم.
«خط لب های بورژا، فقط سه هزارتومان...خانمها اگر می خواین رنگ بندی شو نشونتون بدم»
خانمی از پشت سر صدایم کرد.
برگشتم تا دسته ی مداد گل رنگ را نشانش دهم.
مادر محمد بود که با ناباوری توی صورتم زل زده بود.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد
قدرت گرفته از کومنتو ، فارسی سازی شده توسط ارس دیزاین

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 46 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت

 

محبوب ترین ها