Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - تا فردا///
دوشنبه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب



تا فردا

حمید رضا اکبری شروه

 

 

 

آفتاب که رفت چیز دیگری برای ناگاه کردن پیدا نکرد .باد گیسوی پر کرشمه اش را چنگ می زند . انگار کسی هم دارد به شکل رقص خودش را تکان می دهد و می رود سمت آبگاه تا دوباره اسب  زیبای سواره را ببیند . این را هم شاید بوسلمه برایش تعریف کرده باشد . حس دریا دارد تا با جاشوان گرگور ها را به  دریا بفرستد و خودش برود عمق ، بنشیند به قشنگی ماهی ها .

و مثل همیشگی هایش "خصاک " ها را از تور ها در ساحل جدا کند و بگذاردشان روی آتشی که بر پا می کرد ، تا به دهان بکشد شان . تصویر ها را مرور کرد . اضافه و گاهی هم حذف .خسته که شد . روی تخت مسافرتی اش لم داد . فردا را وقت داشت برای تمام کردنش .

پیرزن به جاشو ای آب داد و کمی خرما .تکیه اش به نخل بود .مرد روی دستهایش خم شد و بوسیدش . زن بلند شد و با مرد غوص زدند به آب . زیر آب مرد ها چیزی کم داشتند و انگاری چیزی از بدن زنها بریده بودند ..این همه چگونه روی بوم نقاشی یک جا  تصویر می شود . باید دیوار یک شهر را آماده نقاشی می کردند . فرز بلند شد . سراغ ادامه نقاشی اش رفت . بعد دقیقه ای ماند . نمی دانست چه می کند . تماش را روی بوم ذهنش جا گذاشته بود . زیر نور شمع ، چشمانش اذیت می شدند . دست کشید؛ تا فردا که آفتاب بیاید .خورشید را هم زیر دریا دید . از نزدیک ندیده بود این همه بمبک را  . صدای آژیر بلند که شد . دوید بیرون  تمام فکرش توی اتاق جا ماند . همه  سمت پناهگاه دو می زدند . همه جا تاریکی گسترده بود .

سمت تاریکی دریا که می رفت . چشمش سیاهی رفت . صدای آوازی وشش را پر کرد . کودکی روی پای زنی سیه چرده نشسته بود و آواز می خواند . خوشش آمد . بوسلمه را گفت :  حال امروزت  سر خوشم کرد .

اینجا امام زاده هم داریم . بوسلمه گفت و سمت کف دریا دستش را کشید . جا پایی را نشانش داد. رد پای خضر بود .

گفت : می توانی زیارتش کنی .  گیج شد . دوست داشت خودش را هم می دید . قول دیدنش را گرفت .

-دور دیگر در سفری که خودم خبرش را برایت می آورم . بوسلمه گفت و سمت بالای آب آمدند . فکر جا دادن این همه تصویر روی بوم نقاشی ذهنش را در گیر کرده بود . صدایی  به خودش آورد .همه جا را دود پوشاند . خودش را وسط

زمین و آسمان دید .

 

حمید رضا اکبری شروه –بوشهر 1392

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #7 قباد آذرآیین 1393-03-04 13:44
داستان ، جا برای گسترش دارد...خیلی موجز و انگار با عجله نوشته شده..زبان داستان خوب است
بازگو کردن
 
 
+1 #6 فرزان 1393-01-06 05:15
من کمتر داستان می خوانم . فضای بومی این داستان مرا گرفت .خون خوانش ما را کشاند .
بازگو کردن
 
 
+2 #5 کسرایی 1393-01-06 05:14
داستان باید عمق داشته باشد . و خواننده را بکشد . ممنون که خوب ما را گرفتی تا فردا.
بازگو کردن
 
 
+2 #4 احمدی 1393-01-06 05:13
دورود بر داور که هنوز مرور را با داستانهای خوب زنده نگه داشته است .
بازگو کردن
 
 
+2 #3 عسگری وند 1393-01-06 05:11
داستان کوتاه خوانده شده. پر از گفتمانی است که خواننده با را با متیف هایی بومی روبرو می کند . نوشته هایی که نوشته شده اند تا خواننده را آگاه سازد که امروز بوسلمه هایی در خون جامعه دارند . لول می خورند .
بازگو کردن
 
 
+3 #2 ارسالی 1393-01-03 14:50
خواندم و مرا گرفت . واقعن بومی نوشتن دست توانا می خواهد . فلاش بک و هم زمانی زمان . درود بر مرور و میترا داور .با این همه نوشته حض کننده.
بازگو کردن
 
 
+4 #1 ارسالی 1393-01-02 09:15
فضایی بومی و نثری شاعرانه .ممنون از مرور
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 57 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت