Strict Standards: Declaration of fa_IRDate::calendar() should be compatible with JDate::calendar($format, $local = false, $translate = true) in /home/morourir/public_html/language/fa-IR/fa-IR.localise.php on line 0

Strict Standards: mktime(): You should be using the time() function instead in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 32

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 28

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 120

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/helper/vvisit_counter.php on line 123

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 46

Strict Standards: Only variables should be assigned by reference in /home/morourir/public_html/plugins/system/vvisit_counter/vvisit_counter.php on line 106
مرور :: ادبیات - استخر
شنبه, ۰۴ خرداد ۱۳۹۸

اخبار فرهنگی ایسنا

ایسنا

فرهنگی و هنری > ادبیات و کتاب

 

استخر

سهیلا سجادی

    تمام سطح  خیابان  پر آب  بود ، شنا میکردم .  راحت و روان مثل راه رفتن روی سطح صاف . 

     هوا گرگ و میش بود ، پسر بچه ای  با موهای  خرمایی   روی  اب شناور بود ،  در آغوش گرفتمش  ، از خیابان عبورش دادم .  از دستم لیز خورد ، سرش به سنگ کف خیابان خورد،  .قطرات خون  از سرش جاری  می شد   . صدایی که منشاء  نامعلومی  داشت ما را به سمت استخر بزرگی راهنمایی کرد تا برای شنا به آنجا برویم ولی استخر از آب خالی بود و کارگرانی مشغول تمیز کردن کف و جدار استخر بودند . از تنه ی درختان اطراف استخر ، ریشه هایی  خمیده  بیرون زده بود که در آب شناور بودند.

     وقتی ماشین وارد اتوبان تهران -   جنوب    شد ،  دیگر از آب خبری نبود . اتوبان تا شیراز ادامه داشت ،  Gps ماشین با فلشی چشمک زن به نقطه ای سبز اشاره داشت . به سمت مرودشت رفتیم .  با خودم فکر کردم   شاید راه آب این شهر را برنداشته باشند ، باز هم  دلم می خواست شنا کنم. "   خیلی لذتبخشه که به جای راه رفتن همیشه شنا کنی. "

     خوشبختانه در شهر استخر "به قول دائی جان ناپلئون راه آب رو بسته بودند" و باز توانستم یک دل سیر شنا کنم . چرا وقتی فلش Gps چشمک میزد دیگر صدای ضبط را  نمی شنیدم ، حتما" رطوبت آب صداش را  قطع کرده بود.  صدای راننده هم خفه بود . به آینه ی جلوی ماشین نگاه کردم ، راننده خودم بودم و پشت فرمان شنا میکردم  ،  امید کنارم نشسته بود ، چیپس میخورد . آرین پشت صندلی درازکشیده بود.

     کی از اصفهان رد شدیم شاید چون شنا میکردم انقدر زود رسیدیم . راه  ده ساعته را یک ساعته طی کردیم .قبلا"  تو این هتل ماهی هم سرو  می کردند. سر بچه به بخیه احتیاج داشت ولی اثری از شکستگی  نبود . کافی بود دستمان را دراز کنیم و هر چقدر میخواستیم از سطح خیابان ماهی برداریم . مادرش را گم کرده بودم . به چه کسی باید تحویلش میدادم . ولی خوب بزرگ شده بود  و دو نفری باآرین شنا میکردند . 

    بالآخره راه آب را پیدا کردیم و تمام آب خیابان وارد استخرشد . " خیابان خشک  خشک شده . چراغ قرمزخیلی طولانیه . چرا سبز نمیشه . رانندگی خیلی خسته ام کرده . خانه را گم کرده ام . دیگر دلم نمی خواد شنا کنم . خوابم می آید."  صدای زنگ دزدگیر بلند شد ، تمام بدنم خیس خیس بود.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

نظرات   

 
0 #9 امير بهاج 1393-04-29 09:29
درود
فضا كاملا تدايي مي شد و عمق داستان خوانننده را گرفتار ميكرد.
بازگو کردن
 
 
0 #8 ارژنگ تورانی 1393-01-11 09:00
ازنظر موضوعی نه ویژه گی ونه تازه گی داشت خوب می شد اگرتعادل میان ذهنیت وواقعیت رعایت می شد این قدرذهنی روایت نمی شد می شد درباره خواب استخربیشترصحبت کرد
بازگو کردن
 
 
0 #7 سارا 1392-12-01 16:21
احساسات خیلی واقعی و راحت بیان شده
بازگو کردن
 
 
+1 #6 سارا 1392-11-28 17:31
نقل کردن شروه:
داستان نوعیی پریشان گویی خاصی داشت . سبکی که در برخی از شعر ها دارد جان می گیرد . در ایت داستان دیدم . داستان خوب بود . دوستان موضوع را با آشفتگی ساختاری و بینا متنی عوضی نگیرند . :sigh:


من با نظر اقای شروه موافقم که داستان خوبی ست اما پریشان گویی هم نیست ترکیبی از سیال ذهن و سور ریالیسم است .
بازگو کردن
 
 
+2 #5 شروه 1392-11-27 09:02
داستان نوعیی پریشان گویی خاصی داشت . سبکی که در برخی از شعر ها دارد جان می گیرد . در ایت داستان دیدم . داستان خوب بود . دوستان موضوع را با آشفتگی ساختاری و بینا متنی عوضی نگیرند . :sigh:
بازگو کردن
 
 
0 #4 سيروس 1392-11-27 06:24
نقل کردن شیرین:
خیلی فضاسازی داستان برایم جالب بود. این شنا کردن ها و در آب بودن ها برایم فضای خاصی را تدائی می کرد...ممنون

كاش شيرين خانم مي گفتند چه فضاي خاصي را باريشان تداعي ميشد
بازگو کردن
 
 
+1 #3 شیرین 1392-11-27 05:51
خیلی فضاسازی داستان برایم جالب بود. این شنا کردن ها و در آب بودن ها برایم فضای خاصی را تدائی می کرد...ممنون
بازگو کردن
 
 
+1 #2 مجتبی بهادری فر 1392-11-26 19:47
سیال ذهن تأثیرگذاری بود. در انتها که ریتم تندتر می شد این تأثیر در من بیشتر بود. ممنون برای داستان تان.
بازگو کردن
 
 
0 #1 مريم 1392-11-26 05:03
داستان قشنگي بود . با اينكه كوتاه بود بسيار احساس را خوب بيان مي كرد . حس اضطراب و ان استخر از چيزهايي است كه هميشه در ذهن خواننده مي ماند و اي جي پي اس كه چشمك مي زند ... تبريك به نويسنده
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

بازدیدکنندگان

در حال حاضر 72 میهمان و بدون عضو در حال بازدید از سایت هستند

آگهی متنی

   مسئولیت نوشته ها به عهده ی خود نویسنده است و سایت مرور هیچ مسئولیتی در این مورد ندارد

مهرآوران

 هاست  ، دامنه ، طراحی سایت 

HTTP://MEHRAVARAN.COM

  


 بیست داستان کوتاه از ۱۶ تن از داستان نویسان معاصر

یتhttp://www.epubfa.ir/?p=79

 

 زنان داستان نویس ایران در سایت امازون

با ترجمه امیر مرعشی

https://www.amazon.com/Alive-Kicking-collection-Contemporary-Iranian/dp/1544022727/ref=sr_1_1?ie=UTF8&qid=1488605449&sr=8-1&keywords=mitra+dava

 

 

مرفی /  بکت / سهیل سمی / ققنوس

 

 

بالزن ها / محمد رضا کاتب / نشر ققنوس .هیلا

 

 

 

با عزیز جان در عزیزیه /  فرخنده اقایی / نشر ققنوس

 

رمان «چرا زن‌ها گریه می‌کنند» نوشته رُنه ژان‌کلو با ترجمه عظیم جابری
نشر افراز . 
 

 

مجموعه چهار جلدی شناختنامه ادبیات ایران

جواد اسحاقیان /  نشر نگاه

 

چرا اخرین درنا باز می گردد

شمس آقاجانی

 

اکواریوم شماره چهار / میترا داور / نشر اموت